تبليغاتX
درد و دل های قلم بر سر برگ سفید

درد و دل های قلم بر سر برگ سفید
اجتماعی
 

 

پیراهن سیاه عزا را به بر کنید

خاک سیه ز فرقت زهرا به سر کنید

 

ای شیعیان مست ، به گرد خم غدیر

مرهم شوید ، بر دل حیدر اثر کنید

 

دل را رها کنید ز تزویر و زور و زر

آزاد از هرآنچه نقوش و صُوَر کنید

 

وقت مصیبت آمد و پا در رکاب غم

غم را درون خانه ی دل ، مستقر کنید

 

صبح بهاره آمد و شد لاله واژگون

تااین بهار را چو محرم ، سفر کنید

 

کوچه سیاه و تیره و صبح سحر خجل

رخت سیه به صبح سپیدِ سحر کنید

  

چرخی که بر دلیل دو عالم وفا نداشت

حق است تا هماره همو را تشر کنید

 

[ سه شنبه 29 فروردین1391 ] [ 22:57 ] [ مصطفی سوارنژاد ] [ ]

 

 

 

" رشته‌ی جمعیت ای یاران همدم مگسلید
در پریشانی پریشانیست از هم مگسلید "

 

قطره باشید و بپیوندید بر جریان رود

رود با آهنگ وحدت می شود یم...مگسلید

 

گه بهاری باش و هنگام شهادت سرخ سرخ

چون سه رنگ جاودان بر قلب پرچم مگسلید

 

شیشه خو با دست های تکه سنگی مشکنید

هم چو کارون از سر سرشاخه کم کم...مگسلید

 

بیت ها بیت ار شود از انسجام واژه هاست

مصرعید  ای حرف های نا منظم مگسلید

 

استوار و دست خورشید ولایت پشتتان

 تا همیشه . رشته های کوه محکم مگسلید

 

 

مصطفی - شهریور ۹۰

[ جمعه 1 مهر1390 ] [ 4:46 ] [ مصطفی سوارنژاد ] [ ]
حاج محمود کریمی ذاکر خوش ذوق اهل بیت (ع) با توجه به فرا رسیدن عید سعید فطر شعری طنز را با اشاره به برنامه خنده بازار صدا و سیما سروده است

این سروده حاج محمود کریمی خطاب به برخی از مسئولین نگاشته شده است كه جای تامل دارد
 


ادامه مطلب
[ یکشنبه 20 شهریور1390 ] [ 11:27 ] [ مصطفی سوارنژاد ] [ ]

 

به نام حق تعالی حی داور

نویسم شرح حالم را بدفتر

 

جوان اهل کتاب و اهل اهواز

براتان سفره ی دل را کند باز

 

نویسد از گذشت سال هایی

که دور افتاد و سهمش شد جدایی

 

جوانم ... کوله بار از آه دارم

مسیری سوی دانشگاه دارم

 

به سال پیش چون برگی به پاییز

بیفتادم به دست شهر تبریز

 

نوایم بود آنجا باز باران

تن آنجا دل میان جمع یاران

 

شدم بی همدم امیدی ندیدم

به شهرش سوز خورشیدی ندیدم

 

نفس ها ابر و هر ماهش زمستان

گل خورشید...پشت ابر پنهان

 

به روز شب هوایی پاک دارند

رها و فارغ از هر نوع غبارند

 

دقایق را به برگشتن شمارم

منی که زنده با گرد وغبارم

 

امیدی دارم از این اهل فرهنگ

که در کارم کنار آرند این سنگ

 

بخواند دیده شان این شعر کالم

کنند فکری برای انتقالم

 

مسیر دانش و علم جوانان

همی آسان کنند این پهلوانان

 

جوان ...دور از دیار...افتاده در بند

امیدش بر شما بعد از خداوند

 

گره را باز کن از مشکل ما

که لطفت گشته قبلا شامل ما

 

دعا گوتان چنان گردم به هر شام

که گیرم انتقال از نوع مادام  

خرداد  ۱۳۹۰  

[ سه شنبه 17 خرداد1390 ] [ 10:23 ] [ مصطفی سوارنژاد ] [ ]

گرد بنشستست ،چون مهمان به خوان شهرمان

زرد پوش اندام گشته ، آسمان شهرمان

 

در دل اهواز مینالید و رخسارش کبود

پل سفید ، آن روسپید قد کمان شهرمان

 

چون سپاه خاک بر ارابه های باد شد

در خطر افتاده جان ساکنان شهرمان

 

هاله ی سرخی چو نار ، بر آسیاب شوشتر  

شعله ها خوردند تاریخ گران شهرمان

 

ریز ریز از عمر مردم این غباران کاستند

نرم نرمک کاستند از جام جان شهرمان

  

سالها عهدی ست مابین غبار و آسمان

سالها در خانه و خواب است خان شهرمان

 

فروردین ۱۳۹۰

 

[ سه شنبه 23 فروردین1390 ] [ 2:19 ] [ مصطفی سوارنژاد ] [ ]

 

دوباره جسم زمین جامه ی بهار گرفت

ز گرد گل دل نوروزیان غبار گرفت

 

به بوستان محبت گل از سقایت ابر

نشست و غنچه برآورده جان و بار گرفت

 

به باغ مهر و صفا سایه ی هما جاری

به زیر سدر محبت دلم کُنار گرفت

 

صدای کوس و دهل را ز بام می شنوم

نوید می دهد ایام نوبهار گرفت

 

قلم سلامت ایام و کامکاری را

ز هفت سین دلش رو بسوی یار گرفت

 

نوروز ۱۳۹۰

[ دوشنبه 8 فروردین1390 ] [ 6:17 ] [ مصطفی سوارنژاد ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من جوانی تنها
همدمش یک قلم و برگ سفید
بنگارد قلمش
هر چه دل گفت و شنید

....................................

استفاده از اشعار این وبلاگ،
با ذکر منبع و لینک مربوطه بلامانع است
امکانات وب
ایران رمان